تحريف انواعي دارد که مهمترين آنها عبارت است از تحريف لفظي و تحريف معنوي . تحريف لفظي اين است که ظاهر مطلبي را عوض کنند مثلاً از يک گفتاري عبارتي حذف شود يا عبارتي اضافه شود و يا جمله ها را چنان پس و پيش کنند که معني آن فرق کند ، يعني در ظاهر و در لفظ گفتار تصرف کنند . اين را تحريف لفظي مي گويند .  

تحريف معنوي اين است که شما در لفظ تصرف نمي کنيد لفظ همان است که بوده . ليکن لفظ را طوري معني مي کنيد که خلاف مقصد و مقصود گوينده است . آن را طوري معني مي کنيد که مطابق مقصود خود شما باشد ، نه مطابق مقصود اصلي گوينده ؛ اين را تحريف معنوي مي گويند ! . 

حادثه کربلا براي ما يک حادثه بزرگ اجتماعي است . يعني در تربيت ما در خلق و خوي ما اين حادثه اثر دارد . اين قضيه بايد همانطوري که هست و همان طوري که بوده است بدون کم و زياد بيان شود و اگر کوچکترين دخل و تصرفي از طرف ما در اين حادثه صورت بگيرد ، حادثه را منحرف مي کند و به جاي اين که ما از اين حادثه استفاده بکنيم قطعاً ضرر خواهيم کرد . حالا بحث من اين است که در نقل و باز گو کردن حادثه عاشورا ما هزاران تحريف وارد کرده ايم .  

گفتن يک مطلب هم لازم است که در همه اينها مردم مسؤولند . يعني مردمي که در روضه خواني ها شرکت مي کنند در اين قضيه مسوول هستند . مردم دو مسئوليت بزرگ دارند :  

1- نهي از منکر بر همه واجب است . مردم وقتي متوجه مي شوند که روضه ها دروغ است نبايد در آن مجلس بنشينند که حضور در آن مجلس حرام است و بايد با آن مجالس مبارزه کنند.  

2-مشکل ديگر تمايلي است که صاحب مجالس و مستمعين به گرم بودن مجلس دارند و به اصطلاح مجلس بايد بگيرد بايد کربلا شود . روضه خوان بيچاره مي بيند که اگر همه روضه ها راست و درست باشد آن طور که شايد و بايد مجلسش نمي گيرد و مردم هم براي مجالس دعوتش نمي کنند ، ناچار يک مطالبي اضافه مي کند . مردم بايد اين انتظار را از خودشان دور کنند و با رفتارشان آن روضه خواني را که مي ميراند و مجلس را کربلا مي کند تشويق نکنند . . کربلا مي کند يعني چه ؟ مردم بايد روضه راست بشنوند تا معارفشان ، سطح فکرشان بالا بيايبد به طوري که روحشان در يک کلمه اهتزاز پيدا کرد ، يعني روحشان با روح حسين بن علي هماهنگ شد و در نتيجه اشکي ولو ذزه اي و به قدر بال مگس هم از چشمشان بيرون آمد واقعاً مقام بزرگي است ، اما اشکي که از راه قصابي کردن از چشم بيرون بيايد اگر يک دريا هم باشد ارزش ندارد .  

نقل مي كنند كه يكي از علماي بزرگ در يكي از شهرستانها تا اندازه اي درد دين داشت و هميشه به اين دروغ هايي كه روي منبر گفته مي شد اعتراض مي كرد و تعبيرش هم اين  بود كه مي گفت اين زهرماري ها چيست كه بالاي اين منبرها مي گويند ؟ واعظي به او گفت اگر اينها را نگوييم اصلاٌ بايد در دكان را تخته كنيم . آن آقا جواب داد اينها دروغ است و نبايد گفته شود . از قضا  چندي بعد خود اين آقا باني شد و مجلسي در مسجد خودش تشكيل داد و همان واعظ را دعوت كرد  ولي قبل از شروع منبر به واعظ گفت من مي خوا هم مجلسي ترتيب بدهم كه در آن روضه دروغ نباشد و تو هم مقيد باشي كه جز از كتابهاي معتبر ، هيچ روضه اي نخواني و يا به تعبير خودش گفت كه از آن زهرماري ها نبايد چيزي بگويي. واعظ هم گفت چون مجلس مال شماست اطاعت مي شود . شب اول خود آقا در محراب رو به قبله نشسته بود منبر هم كنار محراب بود ، آقاي واعظ صحبتهايش را گفت و موقع خواندن روضه شد شروع كرد به خواندن روضه و خود را مقيد كرده بود كه جز روضه راست چيزي نگويد اما هر چه گفت مجلس تكان نخورد و مجلس همين طور يخ كرده بود . آقا ديد عجب ، اين مجلس مال خودش هست بعد مردم چه مي گويند ، تصور مي كنند كه لابد آقا نيتش پاك نيست كه مجلسش نمي گيرد . اگر آقا خودش نيتش درست باشد اخلاص نيت داشته باشد حالا كربلا شده بود . ديد كه آبرويش مي رود به فكر رفت كه چه بكند ؟ يواشكي و زير چشمي به واعظ گفت يك كمي از آن زهرماري ها قاطي كن .  

نمونه ديگر از تحريف در وقايع عاشورا كه يكي از معروفترين قضايا است و حتي يك سند تاريخ هم به آن گواهي نمي دهد  ، در همان گرماگرم روز عاشورا كه ميدانيد مجال نماز خواندن هم نبود امام نماز خوف خواند و با عجله هم خواند . حتي دو نفر از اصحاب آمدند و خودشان را سپر قرار دادند و تا امام اين دو ركعت نماز را خواندند اين دو نفر در اثر تيرهاي پياپي كه مي آمد از پا در آمدند . پس مجالي براي نماز خواندن به اينها نمي دادند . ولي گفته اند در همان وقت امام فرمود حجله عروسي راه بيندازيد من مي خواهم عروسي قاسم را با يكي از دختراهايم در اينجا لااقل شبيه آن هم كه شده ببينم . من آرزو دارم.  

شما را به خدا  ببينيد حرف هايي را گاهي وقتها از يك افراد خيلي سطح پايين مي شنويم كه مي گويند من آرزو دارم مثلاً عروسي پسرم را ببينم ، آرزو دارم عروسي دخترم را ببينم ، به فردي چون حسين بن علي نسبت مي دهند آن هم در گرماگرم زد و خورد كه مجال نماز خواندن هم نيست !! و مي گويند حضرت فرمود من در همين جا مي خواهم دخترم را براي پسر برادرم عقد بكنم و يك شكل از عروسي هم كه شده است من در اينجا راه بياندازم . يكي از چيزهايي كه از تعزيه خواني هاي قديم ما هرگز جدا نمي شد ، عروسي قاسم نو كد خدا ؛ يعني نوداماد بود ، در صورتي كه اين در هيچ كتابي از كتاب هاي تاريخي معتبر وجود ندارد

منبع : (برگرفته از کتاب « حماسه حسيني » شهيد مطهري