عاشقانه ریاضی
منفی و بی نهایت جانا ، بود وفایت!
مثبت و بی نهایت یارا ، بود بهایت!
ایکس است خنده تو، ایگرگ بود نگاهت
در حل این دو مجهول، ما را نما هدایت!
لطف تو چون پرانتز، اندر وسط، رقیبان
تا در وسط در آیم ، افتادم از قفایت!
جور است در تو مضروب ، مضروب در جفایی
فاکتور بگیرم از تو ، زان ها کنم جدایت!
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۶/۱۲/۲۸ ساعت 11 توسط نورالدین آهنگران
|
الهی می دانم که می دانی و فقط همین دانم..