قرآن كتاب هدايت است . اما قصه و سرگذشت هم تعريف مي كند . قصه هاي انتخاب شده در قرآن بهترين قصه هاست و به بهترين شيوه نيز تعريف شده اند . قصه ها همچنين واقعي اند و به دور از هر گونه تحريف . و اين همه در خدمت هدف بزرگ قرآن كه هدايت انسان هاست ، قرار دارد .

 

معناي لغوي قصه

«قصه »در لغت از ريشه «قصص»به معني «پي گرفتن » آمده است. قصه را از آن جهت قصه مي گويند كه آثار و حكايت گذشتگان را دنبال مي كند .

 

تاريخ پيدايش قصه

عمر قصه ، به اندازة عمر پيدايش زبان و گويايي انسان است . زندگي انسان هيچ گاه خالي از قصه نبوده است . در ميان قالب هاي بياني در همه فرهنگ ها و ملت ها نيز هيچ قالبي مثل قصه نافذ و موثر نبوده است .

 

تأثير قصه هاي قرآن

بي شك همه ما نياز به موعظه داريم تا دلمان نميرد . موعظه هاهم زماني مؤثركه جذاب باشند . يكي از شيوه هاي جذاب پند و اندرزگويي ، و شايد موفق ترين آنها موعظه در قالب «داستان پردازي» است .

 

موضوع قصه هاي قرآن

موضوع هر داستان ارزش آن را تعيين مي كند . شخصيت هاي داستان نيز الگوي خواننده مي شوند . نويسنده يا گوينده قصه نيز مهم است . اين سه عامل در قصه هاي قرآن بسيار ممتاز است . گوينده خداي بزرگ است ، شخصيت ها معمولاً ، پيامبران اند و موضوع قصه ها روش زندگي آنهاست .

 

ويژگي هاي قصه هاي قرآن 

 

الف) واقعي بودن

انسان هاي معمولي براي بيان مقاصد خود ، مطالب واقعي و خيالي را با هم مي‌آميزند ، اما خداي متعال حق مطلق است ، لاجرم سخنش نيز چنين است و هيچ گونه باطل و امر غير واقعي حتي در قالب داستان دركلام او راه ندارد . نيز منظور از نقل سرگذشت ها ، هدايت است نه سرگرمي . بنابراين تمام قصه هاي قرآن حقايق اند . به اين آيه توجه كنيد :

 

«ان هذا لهو القصص الحق» سوره آل عمران  آيه 62 : اين است داستان هاي صحيح و پا برجا .

 

ب) حذف جزئيات

قرآن نخواسته «رمان» بنويسد . اصلاً هدف اين نيست . هدف همان طور كه پيشتر اشاره شد «هدايت » است . پس جزئياتي كه با اين هدف سازگار نيست حذف شده اند و حتي گاهي ساير عناصر قصه نويسي نيز ، و فقط به نكات لازم و برجسته پرداخته شده است .

 

 

ج) بهره گيري از هنر

صرف نظر از اينكه «اثر هنري» چگونه اثري است ، قرآن در نقل سرگذشت ها برخي از جلوه هاي هنري را به كار گرفته است ، مثل :

 

جان دادن به شخصيت ها

قصه ها در قرآن به گونه اي هستند كه خواننده احساس مي كند شخصيت هاي داستان نزد او حاضرند .

 

تنوع در اسلوب «بازگويي»

در قرآن همه قصه ها با يك روش و اسلوب نقل نمي شوند . بلكه گاهي قصه ها خيلي كوتاه اند ، گاهي خيلي بلند ، گاهي مجمل اند و گاه مفصل . گاهي صريح اند و گاه با اشاره و رمز و كنايه .

 

برجسته كردن صحنه هاي موثر

گاهي در قصه ها ، قطعه هاي زماني يا مكاني خاصي با دقت برجسته شده اند مثل غار اصحاب كهف ، زمان زندگي حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ و ... هم چنين بايد اضافه كنيم كه نثر پويا و بي همتاي قرآني خود يكي از مصاديق بارز بهره گيري از هنر و جلوه هاي آن است .

 

د) شبهه زدايي

قرآن در لابه لاي قصه ها به مناسبت موضوع قصه ، از ذهن خواننده شبهه زدايي مي كند ، مثلاً هنگام نقل داستان زندگي حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ به اين شبهه كه او پسر خداست يا كشته شده و يا به صليب كشيده شده است نيز پاسخ مي دهد .

 

ه ـ) تكرار قصه ها

قرآن ، گاهي بعضي از داستان ها را بارها تكرار كرده است . مثلاً داستان حضرت موسي ـ عليه السلام ـ تقريباً صد و بيست بار تكرار شده است . انگيزه اصلي اين تكرارها ، تكميل تصويرها و عينيت بخشيدن به شخصيت هاي قصه است تا خواننده بهتر بتواند همذات پنداري كند و درس لازم را از قصه برگيرد . افزون بر اين ، اگر كسي بتواند چيزي را در نوشته اش بارها تكرار كند به گونه اي كه به فصاحت و بلاغت و زيبايي اثر لطمه نزند اوج شاهكار اوست . خداي بزرگ ، اين كار را كرده است و اين يكي از موارد «تحدي» قرآن است .

 

عناصر قصه هاي قرآني

يك داستان زيبا از عناصر مختلفي مثل شخصيت ، حادثه ، گفت و گو و ... تشكيل مي شود . نويسنده توانا كسي است كه بتواند اين عناصر را به زيباترين شكل به كار گيرد و داستاني جذاب خلق كند .

 عناصر داستاني و خصوصاً سه عنصر بالا در قصه هاي قرآني به بهترين روش و با شيوه هاي گوناگوني به كار رفته است .

 

1- شخصيت

 

مردا از شخصيت (عنصر اصلي) در قصه هاي قرآن تنها انسان نيست بلكه هر جانداري كه رويداد يا سخن يا انديشه اي به او نسبت داده مي شود شخصيت قصه است ؛ مثل فرشته ، جن ، پرنده ، (هدهد ، كلاغ) ، حشره (مورچه و موريانه) .

 

2- حادثه

يكي از مهم ترين عناصر قصه ها در قرآن «حادثه » است . حادثه هاي قصه هاي قرآن دو گونه اند : 1- حادثه هاي عادي ؛ 2- حادثه هاي اعجازترين و شگفتي برانگيز .

 

1- حادثه هاي عادي

پيامبران و غير پيامبران در قصه هاي قرآن ، حادثه ها را مي سازند و با اتفاقات معمولي سروكار دارند . يكي از زيباترين نمونه هاي اين قصه ها ، بخش هايي از سرگذشت حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ است كه در آن ، حادثه هاي واقعي و معمولي داستان را پيش مي برند .

 

2- حادثه هاي اعجازين

 

اين نوع از حوادث ، از جملة اموري است كه خداي متعال با قدرت كامل خودش به سبب حكمتي آن را در زندگي پيامبران جاري مي كند ؛ مثل نزول غذاي آسماني براي ياران حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ كه شرح اين ماجرا در آيات 112 تا 115 سوره مائده آمده است .

 

3-گفت و گو

 

گفت و گو (ديالوگ) يكي از عناصر اساسي هر داستان است . گفت و گو داستان را پيش مي برد و به آن روح مي دهد و نويسنده چيره دست ، گرمي و پويايي قصه را با گفت و گوي شخصيت ها به آن تزريق مي كند . در قصه هاي قرآن ، گفت و گوها با نهايت چيره دستي و استادي بيان شده اند و به تناسب هدف اصلي داستان ، متفاوت مي شوند . گاهي گفت و گوها كوتاه اند . گاهي بلند و گاه صريح و گاه با اشاره .

نمونة يك گفت و گوي قصه هاي قرآني ، مطلب را روشن تر مي سازد :

آنگاه كه موسي ـ عليه السلام ـ از مصر گريخت و به شهر مدين پناه برد ، در مدخل شهر و بر سر چاه آبي با دو دختر حضرت شعيب ـ عليه السلام ـ برخورد كرد و سخناني  بين آنها رد و بدل شد . در قرآن اين صحنه با دو گفت و گو كه به ده كلمه نمي رسد با استادي تمام تصوير شده و اطلاعات قابل توجهي به خواننده مي دهد .

حضرت موسي ـ عليه السلام ـ پرسيد :

ما خطبكما: سوره قصص  آيه 23 : «چيست تان ؟ »

و دختران گفتند :

 

لا نسقي حتي يصدر الرعاء و ابونا شيخ كبير : ما گوسفندان خود را آب نمي دهيم تا آن گاه كه چوپانان بازگردند ؛ كه پدر ما پيري بزرگوار است .

 

انواع قصه هاي قرآني

 

قصه هاي قرآن را مي توان به سه دسته تقسيم كرد :

 

1- قصه هاي تاريخي : آن دسته از داستان هاست كه داراي وجود واقعي در تاريخ باشد مانند داستان پيامبران و اقوام گذشته .

 

2- قصه هاي تمثيلي : قصه هايي است كه گذشته از آنكه واقعي است ، ضرب المثل نيز شده است . قرآن آنها را به عنوان «مثل» آورده است . تا درس هدايت خود را در ضمن اين مثل ها به مردم انتقال دهد . مانند آيات 32 ـ 43 سوره كهف .

 

 3- قصه هاي غيبي : كه رويدادهاي غيبي روزگاران پيشين يا معاصر را حكايت مي كنند مانند داستان ذوالقرنين . اين داستان ها نيز اگر چه از جنبه اي تاريخي برخوردارند ولي چون تا روزگار پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ كسي از چند و چون آنها آگاه نبود جنبه غيبي نيز يافته بودند .

 

پيام ها قصه هاي قرآن

 

اصولاً هدف اصلي قرآن از قصه گويي ، پيام هاي آن است . پيام هاي قصه ها را مي توان در سه دسته خلاصه كرد . البته اين دسته ها  را مي توان به بخش هاي ديگري نيز تقسيم كرد . كه از حوصله اين مجال بيرون است .

1- پيام هاي فكري : مثلاً در سوره شعراء در داستان زندگي حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ جملاتي را از قول او نقل مي كند كه براي بيدار كردن وجدان خفته و فطرت نهفته مخاطبان به كار رفته است .

اذ قال لا بيه و قومه ما تعبدون قالو نعبد اصناماً فنظل لها عاكفين قال هل يسمعونكم اذا  تدعون او ينفعونكم او يضرون

سوره شعرا آيات (70-73) آنگاه كه به پدر و قومش گفت : چه مي پرستيد ؟ گفتند : بتاني را مي پرستيم و همواره ملازم آنهاييم . گفت : آيا وقتي دعا مي كنيد از شما مي شنوند ؟ يا به شما سود يا زيان مي رسانند ؟

2- پيام هاي اخلاقي  : مثلاً در داستان حضرت شعيب ـ عليه السلام ـ به چند نكته اخلاقي درباره پرهيز از كم فروشي اشاره شده است :

فاوفوا الكيل و الميزان و لا تبخسوا الناس اشياء هم و لا تفسدو في الارض بعد اصلاحها

سوره اعراف آيه 85 : پس پيمانه و ترازو را تمام نهيد و اموال مردم را كم ندهيد ، و در زمين ، پس از اصلاح آن فساد نكنيد

3- پيام هايي كه بيانگر سنتهاي الهي است : مثلاً در سوره سبا در ضمن داستان چالش پيامبران با مردم زمانشان مي فرمايد :

قل ان ربي يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر و لكن اكثر الناس لا يعلمون

سوره سباء  آيه 36 : بگو : پروردگار من است كه روزي را براي هر كسب كه بخواهد گشاده يا تنگ مي گرداند  ؛ ليكن بيشتر مردم نمي دانند .

توضيح آنكه خداي متعال در جامعه قوانيني دارد كه از آنها با نام «سنت » ياد مي شود . يكي از اين قانون ها اين است  كه تنظيم و كم و زيادي روزي به دست خداوند است . والسلام

 

هر كس دانش آموزد و آن را به كار بندد و براي خدا به ديگران ياد دهد در ملكوت آسمان‌ها به بزرگي ياد مي‌شود ومي‌گويند :

براي خدا دانش فرا گرفت و براي خدا به آن عمل و براي خدا به ديگران آموخت.

امام صادق (ع) اصول كافي 1/35

 

 

 

 

 

 

 

 

                                منبع: دبیرخانه هدیه های آسمان و قرآن سمنان