قرآن كريم حضرت محمد (صلي الله عليه وآله) را سرمشق و الگوي مطلق در همه ابعاد زندگي براي همه خداجويان و كساني كه اعتقاد به رستاخيز دارند،معرفي مي كند ؛ «بي ترديد براي شما درهمه ابعاد (چه در صبر و مقاومت و چه در ديگر اوصاف و افعال نيكو) اسوه و الگوي نمونه در( اقتداي به ) رسول خدا (صلي الله عليه وآله) است . براي آن كه به ثواب خدا و روز قيامت اميدوار باشد و يا خدا بسيار كند»

دو اصل مهم تربيتي:

اِنّا اَرسَلْنكَ بِالحَقِّ بَشيراً وَ نذيراً وَلا تُسْئَل عَن اَصحبِ الجَحيمِ.

اي پيغمبر ما تو را به حق فرستاديم كه مردم را به نعمت مژده دهي و از عذاب جهنم بترساني و تو مسئول كافران كه به راه جهنم رفتند نيستي.

«تشويق و تهديد» بخش مهمي از انگيزه ها و حركت هاي اجتماعي را تشكيل مي دهد،آدمي هم بايد در برابر انجام كار نيك «تشويق» شود، وهم در برابر كار بد «كيفر» ببيند تا آمادگي بيشتري براي پيمودن مسير اول و گام نگذاردن در مسير دوم پيدا كند.

«تشويق»به تنهايي براي رسيدن به تكامل فرد يا جامه اي كافي نيست زيرا انسان در اين صورت مطمئن است انجام گناه خطري براي اوندارد .

آنها كه تصور مي كنند تنها تشويق براي تربيت انسان (اعم از كودكان و بزرگسالان) كافي است و بايد تنبيه و تهديد و كيفر را به كلي شست و كنار گذاشت ،سخت در اشتباهند ،همانگونه كه افرادي كه پايه تربيت را تنها برترس و تهديد مي گذارندو از جنبه هاي تشويقي غافلند نيز گمراه و بي خبرند.

اين هردوگروه در شناخت انسان در اشتباهند،چرا كه توجه ندارند كه انسان مجموعه اي است از بيم و اميد از حب ذات و علاقه به حيات و نفرت از فنا و نيستي ،تركيبي است از جلب منفعت و دفع ضرر،آياانساني كه ابعاد روح او را اين دو تشكيل مي دهد ممكن است پايه تربيتش تنها روي يك قسمت باشد . مخصوصا تعادل ميان اين دو لازم است كه اگر تشويق و اميد از حد بگذرد وباعث جرئت و غفلت است و.اگر بيم و انذار بيش از اندازه باشد نتيجه اش ياس و نااميدي و خاموش شدن شعله هاي عشق و تحرك است.