فرصت کم است  

بايد راه افتاد

بايد به گياهان يکايک سلام گفت  

بايد کنار چشمه هاي جهان بيدار نشست

وروي در آينه صافيشان آراست

 بايد به پا خاست

بايد به بالاي بلند امواج درياها نماز برد  

بايد فروتن شد

 و هرشب را

 در کشکول درويشي يک حلزون گذرانيد

بايد در سينه ي صد ف خزيد ودر پرتوي چراغ مرواريد  

سرمشق تنهايي رج زد

 بايد با ساربانان همراه شب صحرا را يک جا نوشيد 

بايد ميليون ها دست پينه بسته را با

 فروتني گل رس در کوره پزخانه ها بوسيـد

فرصت کم است ......

 بايد راه افتاد ..................... 

موسوي گرما رودي