یادی از قیصر
«دلم قلمرو جغرافياى ويرانى ست
هواى ناحيه ما هميشه بارانى ست
دلم ميان دو درياى سرخ مانده سياه
هميشه برزخ دل تنگه پريشانى ست
مهار عقده آتشفشان خاموشم
گدازه هاى دلم دردهاى پنهانى ست
صفات بغض مرا فرصت بروز دهيد
درون سينه من انفجار زندانى ست
تو فيض يك اقيانوس آب آرامى
سخاوتى، كه دلم خواهش بيابانى ست!»
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۷/۱۱/۱۶ ساعت 17 توسط نورالدین آهنگران
|
الهی می دانم که می دانی و فقط همین دانم..