تجلي گه خودکرد خدا ديده ما را
بدين خانه بيائيد و ببينيد صفا را
گدايان سلوکيم و شهنشاه ملوکيم
شهنشاه کند سلطنت فقر گدا را
طبيبان خدائيم و به هر درد دوائيم
به هر جا که بود درد فرستيم دوا را
نبنديد در مرگ و ز مردن مگريزيد
که ما باز نموديم در دار صفا را
حجاب رخ مقصود من و ما و شمائيد
شمائيد ببينيد من و ما و شما را
خدا در دل سودازدگانست بجوئيد
بجوئيد زمين را و مپوئيد سما را
صفا را نتوان ديد که در خانه فقر است
بدين خانه بيائيد و ببينيد صفا را.
و اين دو بيت از او در مجله ارمغان آمده است :
صفا نور بسيط است و محيط است به اضداد
شما ظلمت محضيد که بر ضد صفائيد
کساني که طلبکار خدايند خود آيند

شما زن صفتان دشمن مردان خدائيد.

صفای اصفهانی