زمستان
زمستان . [ زَ /
زِ م ِ ] (اِ مرکب ) مرکب است از لفظ «زم » که بمعنی سردی است و لفظ «ستان
» که برای کثرت و نیز برای ظرفیت باشد. (غیاث ) (آنندراج ). فصل چهارم از
چهار فصل سال ، ضد تابستان و موسم سرما.(ناظم الاطباء). شتا. ابوالعجل . و
آن سه ماه است : جدی دلو. حوت . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). (از: «زم »،
سرما + «ستان »، پسوند زمان ) پهلوی «زمیستان » ، در اوراق مانوی «زمگ »
(سرما، زمستان )، پارسی میانه «دمیستن » ، گیلکی «زمستان » ، فریزندی
«زمسون » ، یرنی «زمسون » ، نطنزی «زمستان » ، سمنانی «زمستون » ، سنگسری
«زمستون » ، سرخه یی و لاسگردی «زمستان » ، شهمیرزادی «زمستون » ، استی
«زیمگ » ، تهرانی «زمستون » ، فصل چهارم سال ، پس از پاییز و پیش از بهار.
فصل سرما. (حاشیه ٔ برهان چ معین ) :
لغت نامه دهخدا
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۱۰/۰۱ ساعت 0 توسط نورالدین آهنگران
|
الهی می دانم که می دانی و فقط همین دانم..