روانشناسی یادگیری ریاضی
روانشناسی دانشی است که برمطالعه ی رفتار انسان متمرکز است ودر جستجوی یافتن پاسخ هایی علمی برای این قبیل سوالات است که انسان ها
1)چگونه تکالیف می گیرند؟
2)چگونه تکالیف خود را انجام می دهند؟
3)چگونه رشد(اعم از جنسی و فکری)می کنند؟
روانشناسان علاقمند به آموزش ریاضی می کوشند تا دریابند چگونه عاملهای گوناگون بر تفکرو رفتار ریاضی دانش اندوزان موثرند واین سوال که"ریاضی گونه اندیشیدن یعنی چه؟"در مرکزیت این مطالعه قرار دارد
عبارت روانشناسی یادگیری ریاضی نه تنها در میان مردم عادی،بلکه در جمع معلمان و مربیان ریاضی خصوصا در جامعه ما عنوان چندان اشنایی نمی باشد.بعلاوه آنچه دانشجویان بویژه در رشته های دبیری از مباحث روانشناختی می آموزند غالبا همچون مفاهیم کلی وبی ارتباط با سایر شاخه های معرفت بشری ازجمله علوم تجربی و ریاضیات برایشان جلوه گر میشود.
اسکمپ ازجمله دانشمندانی است که درسالهای اخیراز 1970به بعد تحقیقات فراوانی در این خصوص نموده و کتاب روانشناسی یادگیری ریاضی او تا کنون به چند زبان زنده دنیا ترجمه و چاپ شده است.
در این کتاب اسکمپ میگویدکه یادگیری و آموزش ریاضی از مقوله های روانشناختی است و ما بر پیشرفت قابل ملاحظه ای در ریاضی نخواهیم داشت مگر اینکه بدانیم ریاضیات چگونه یاد گرفته میشود
چون کاردر ریاضی یک فعالیت عقلانی است تافیزیکی،بنابراین روانشناسان و متخصصان آموزش ریاضی و هم معلمان این شاخه از دانش بشری باید بکوشند تا آنچه رادر ذهن و اندیشه شاگردان میگذرد شناخته ومورد تجزیه وتحلیل قرار دهند.از این رو رفتار درست یا نادرست ریاضی از سوی دانش اندوزان مورد توجه و علاقه ی روانشناسان و پژوهشگران آموزش ریاضی میباشد
به قول بارودی فهم اینکه دانش آموزان چگونه ریاضی را یاد میگیرند میتواند ما را به عنوان معلمان ریاضی با شیوه های گوناگون یاری دهد.
بارودی معتقد است یکی از پیامدهای این امراحتمالا دشواری های بی جهتی است که در آموزش ریاضی برای فراگیران به بار خواهد آمد.دانش آموزان ممکن ست یاد بگیرند ریاضی را به گونه ای مکانیکی و بدون بکارگیری موثر اندیشه بیاموزند و بدین ترتیب مشکلات یادگیری خود را توسعه دهند
براین نکته تاکید می کنیم که نه ریاضی دان و نه روانشناس هیچکدام به تنهایی قادر نیستند که آنچه در دنیای پیچیده ی ذهنی دانش آموزان میگذرد را بشناسند،بلکه برای مطالعه در عرصه ی روانشناسی یادگیری ریاضی ،ابتدا باید طبیعت و ساختار دانش ریاضی را شناخت یعنی آنگونه که یک ریاضی دان به دانش ریاضی می نگرد،نگریست و آنگاه سوالات مربوط به قلمرو روانشناختی را مطرح کرد،زیرا بدون فهمی درست از طبیعت دانش ریاضی امکان طرح روانشناسی یادگیری ریاضی به مشابه یک دانش کارامد در عرصه ی معرفت بشری فراهم نمی آید از این رو میتوان مدعی شد که روانشناسی ریاضی ،دانشی دوگانه است
از این سو دانش ریاضی مطرح است وازسوی دیگر دانش اینکه مردم چگونه فکر می کنند،چطور استدلال می نمایند و چگونه ظرفیت های عقلانی خود را بکار می بندند مورد توجه است در واقع تعامل و تعاطی دانش ریاضی نحوه ی تفکر و فرایندهای ذهنی انسان این عرصه از دانش بشری را تعریف و تبیین مینماید.
یانگ لوریج معتقد است ای نکته نیز اساسی است که مربیان باید نه تنها به این مهم بیاندیشندکه دانش آموزان چگونه یاد میگیرند و چگونه فکر می کنند(عامل های شناختی)بلکه باید به عامل های هیجانی(عاطفی)نیز عنایت کافی داشته باشند
اسکمپ رویکرد دومی را تحت عنوان رویکرد منطقی در تبیین و تفسیر رفتار ریاضی افراد مطرح می کند و معتقد است که ریاضیدانان و معلمان ریاضی و برنامه ریزان آموزشی غالبا با غفلت از رویکرد اول(رویکرد روانشناختی)عمدتا با رویکرد منطقی یادگیری و آموزش ریاضی را مورد مطالعه قرار میدهند این امر از دیدگاه اسکمپ –یعنی ارائه و تبیین ریاضیات –صرفا به مشابه رشد منطقی مغالطه آمیزبوده ناشی از خلط مییان دو رویکرد روانشناختی و منطقی در آموزش ریاضی است .اسکمپ معتقد است رویکرد منطقی به محصول نهایی کشف و ابداع اندیشه ریاضی توجه دارد و از یاگیرنده ها میخواهد که ایم یافته ها را آنگونه که هست یاد بگیرند.این رویکرد در واقع درصدد آموزش فکر(ایده های)ریاضی میباشند و نه تفکر ریاضی.
رویکردهای متفاوت روانشناختی به یادگیری ریاضی
در این خصوص،نظریه های روانشناختی فراوانی وجود دارد که به خصوص سه رویکرد ارتباط زیادی با یادگیری ریاضی دارند وآن سه عبارتند از:
1) رفتار گرایی
2) شناخت گرایی
3) ساختارگرایی
رفتار گرایی
موضوع مهم در مکتب رفتار گرا، بررسی رفتار آشکار موجود زنده ار جمله انسان است و پدیده های دیگر روانشناختی از جمله ادراک،اندیشه، فرایندهاو پردازش های ذهنی هنگام یادگیری مورد توجه نیست،بلکه تمامی این مقولات در عرصه ی رفتار آشکار فرد مورد مطالعه و کنکاش قرار می گیرد. بعلاوه طرفداران این دید گاه،معرفت و شناخت انسان را به فعالیت های حسی محدود مسازند و شناخت را بازتاب امر خارجی در حواس تلقی میکنند.آنان یادگیری با شناخت و تفکر را مبتنی بر جریان شرطی میدانند.
رفتارگرایان معتقدند که دانش،مجموعه ای از اطلاعات و مهارتها است که به گونه ای انفعالی دریافت شده و توسط یادگیرنده در خلال شکل گیری تداعی های میان محرک و پاسخ انباشته میشود.به عنوان مثال1+1 محرک و 2 پاسخ است.
در این رویکرد،یادگیری تکلیف های دشوارو پیچیده تر با تجزیه به قسمت های ساده تر تسهیل می گردد و آموزش ریاضی با توجه به یادگیری سلسله مراتب مفهومی،ارائه می گردد به طوری که یک مفهوم با مهارت دشوارتربرای دانش آموزان از مفاهیم و مهارت های ساده تر به دشوارتر تدریس می شود.برنامه های آموزشی که ریاضی را به سطوح مختف تقسیم می نماید و برای نیل ازیک سطح به سطح دیگر موفقیت در آزمونهای مهارتی را ضروری میسازد،در واقع از دیدگاه رفتاری پیروی می نماید
هدف های رفتاری در آموزش و یادگیری ریاضیات
هنگامی که هدف های رفتاری از دیدگاه رفتار گرایان در عرصه کار ریاضی مورد بررسی قرارمی گیردريا،در واقع به رفتارهایی اطلاق می گردند که برنامه ریزان و معلمان انتظار دارند که پس از فرا گرفتن یک درس یا مبحث ریاضی،توسط شاگردان بروز نماید.
مثلا پس از آموزش مفهوم جمع،انتظارداریم که دانش آموزان بتوانند حاصل دو عدد دلخواه 5+3را بدست آورند یا پس ازآموزش مبحث مساحت مستطیل، از دانش آموزان انتظار می رود که قادر باشند با توجه به طول و عرض کلاس درس،مساحت آن را بدست آورند
طرفداران تبیین هدف های رفتاری عمدتا براین تصورند که این هدف ها در واقع هدف های اساسی آموزش و پرورش هستند و همه رفتارهای علمی ریز و درشت باید در قالب این هدف هامورد توجه و کنکاش قرار گیرند،در حالی که مخالفان دیدگاه رفتارگرایی معتقدند که این مکتب در تبیین رفتار آدمی در عرصه ای محدود عمل مینماید.
برخی از محققان در انتقاد از طرح هدف های رفتاری مواردی را ارائه کرده اند که به کوتاهی برخی از آنها در عرصه آموزش و یادگیری ریاضیات اقتباس می نمائیم.
1-معرفی هدف های آموزش رفتاری،رفتار علمی دانش آموزان را در یک عرصه صرفا قابل مشاهده و اندازه گیری محدود می سازد و به فرایندهای ذهنی و چگونگی تفکر فرد و پردازش اطلاعات که در پس این رفتار نهفته و قابل اندازه گیری و مشاهده نیستند،عنایتی ندارد
-آنچه دانش آموزان در موقیت های مختلف آموزشی،یادگیری و حل مسئله از خود بروز می دهند،مبتنی برتصورهای ذهنی و فعل و انفعال های عقلانی آنان است.در این میان،ابهام ها و خلط های مفهومی در ذهن تصورهای ذهن هوشمندانه آنها و تلاش برای شفاف نمودن آنها از جایگاه بالایی برخوردار است
3-هدف های رفتاری،دانش آموزان را به همسان شدن با هم سوق می دهد و از رشد توانایی خلاق رشد تفکر انتقادی درآنها می کاهد.تدوین هدف های رفتاری برحسب مواد کاملا معین مانع ارزیابی و قضاوت های منتقدانه دانش آموزان و معلم می گردد وجایی برای
بروز نوآوری ها و ابتکارهای علمی-در هر سطحی –راباقی نمی گذارد.
-جزئی کردن زیاد هدفهای رفتاری و انتظارات کلیشه ای از دانش آموزان موجب شرطی شدن یادگیری آنان در عرصه علمی می شود ودر این جریان شرطی مجاورت و تکرارو روابط حاصل از آنها پایه ی یادگیری را تشکیل می دهد. نتیجه این آموزش و یادگیری چیزی جز برخورد حافظه ای و یادگیری طوطی وار در ریاضیات و شرطی شدن افراد،نسبت به فرمول هاوقاعده هانیست
شناخت گرایان
برخلاف رفتارگرایان شناخت گرایان رفتار آشکار یادگیرنده را موضوع اصلی روانشناسی نمی دانند،بلکه به فرایندها و پردازش های ذهنی او که رفتاری از آنجا تاش میشود، توجه خاصی دارند.در سال های اخیر،شناخت گرایی جایگاه ویژه ای در عرصه فعالیت های روان شناختی پیدا نموده ودر باب آموزش وریاضیات،نیز با طرح نظریه های کار کردی به نتایج و توصیه های شفافی دست یافته است
در این میان میتوان به مدل های زیر اشاره نمود:
-مراحل رشد عقلانی پیاژه.
2-کافی بودن دانش قبلی آزوبل برای یادگیری معنی دار.
3-ایده پاسکال لئونی از محدودیت فضای حافظه فعال فرد و مدل پردازش خبر..
4-مدل هایی که درعرصه یادگیری و آموزش علوم تجربیبرمبنای پردازش
خبری ارائه شده اند که در بر گیرنده برخی از ویژگیهای مدل دیگر هستند.
5-نظریه یادگیری واسطه ای و ساختمان های مفهومی از ریاضی است
شناخت گرای براین اعتقاد است که دانش ریاضی توسط یادگیرنده ساخته میشود یعنی دانش آموز روی داده های دریافتی،عمل می کند و با فرایندهای ذهنی ،به آن داده ها،سازمان و نظم می بخشد و بدین شیوه است که معانی ساخته می شوند .ا زا ین رو دانش آموز در یادگیری ریاضی،فعال است(نه منفعل)ودر آموزش مشارکت دارد.
بارودی معتقد است که سن یادگیرنده ها هر چه باشد،آموزش باید با توجه به میزان فهم و توان یادگیری .فرد صورت پذیرد
ساختار گرایان
ساختار گرایی به گروهی از نظریه های یادگیری اشاره دارد که به نوبه خود می تواند در هدایت تدریس مورد استفاده قرار گیرد.ساختارگرایی دراصل نظریه ای است مبتنی بر مشاهده و مطالعه علمی درباره ی اینکه مردم چگونه یاد می گیرند..
در حقیقت ساخت و ساز گرایی یک دیدگاه دربره زندگی است،یک معرفت شناسی است،روشی برای نگاه به یاددهی و یادگیری روشی برای دیدن اینکه مردم چگونه درک خود از دنیا را می سازند..
ساختارگرایان معتقدند که مردم،درک و دانش خویش را ازجهان طی تجربه کردن با اشیا و بازتاب براین تجارب می سازند..
ساختار گرایان این دیدگاه که ذهن کودکان،مانند لوح سفیدی هستند،رد می کنند.کودکان هرگز ایده ها را،زمانی که معلم آنهارا نمایش می دهدجذب نمی کنند.در عوض،دانش آموزان،آفرینندگان دانش خویش هستند.
به بیان ساده،اصل اعتقادی ساخت و سازگرای چنین است
کودکان،سازنده ی دانش خویش هستند
دستورالعمل ها و راهکارهای عملی تدریس در ساختارگرایی فن دویل(2001)،این راهبردهای علمی را بری تدریس کارآمد توصیه می کند:
1-یک محیط ریاضی بوجود آورید.
2-تکالیف ارزنده و مفید را مطرح کنید.
3-از مدل ها وماشین حساب ها به عنوان ابزارهای تفکر استفاده کنید.
4-از گروه های یادگیری مشارکتی استفاده کنید.
5-بحث کردن و نوشتن را تشویق کنید.
6-دانش آموزان را ملزم به توجیح پاسخ های خود کنید.
7-فعالانه گوش کنید
نتیــــجه گیــــــری
از سه رویکردی که بیان شد رویکرد رفتار گرایی که فقط بعد رفتار فردرا مورد توجه قرار
میدهد نمی تواند رویکردی مناسب برای یادگیری فرد(دانش آموز)تلقی شود
در رویکرد شناخت گرایی وانایی ذهنی موجب ساختن دانش میگردد که یادگیری تحت تاثیر این توانایی قرا داردودر نتیجه آموزش و یادگیری کاربردهای متفاوتی برای معلمان وبرنامه ریزان دارد.در رویکرد ساختار گرایی دانش آموز بجای آنکه دانش خویش را بصورت تمام شده از معلم یا کتاب درسی دریافت کند آنها را خود می سازد پس دانش آموز بجای موافقت بی چون و چرا با اطلاعات جدید آنچه که می بیند،می شنود انجام میدهد.
در ارتباط با آنچه که از قبل می دانند تفسیر می کنند این امر باعث میشود دانش آموز در امر یادگیری فعال بوده واستعدادهایش شکوفاودرنتیجه فردی خلاق به بار می آید
منابع:
آموزش ریاضی در دوره ابتدایی
برای دانشجویان کارشناسی ناپیوسته رشته آموزش وپرورش ابتداییhttp://yonesnaeeminia.blogfa.com
الهی می دانم که می دانی و فقط همین دانم..