دست خدا
دست خدا

قربان عاشقی که شهیدان کوی عشق
در روز حشر رتبه او آرزو کنند
عباسِ نامدار که شاهان روزگار
از خاک کوی او طلب آبرو کنند
سقای آب بود و لب تشنه جان سپرد
می خواست آب کوثرش اندر گلو کنند
بی دست ماند و داد خدا دست خود به او
آنان که منکرند بگو رو به رو کنند
گر دست او نه دست خدائی ست پس چرا
از شاه تا گدا همه رو سوی به او کنند
درگاه او چو قبله ی ارباب حاجت است
باب الحوائجش همه جا گفتگو کنند
بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۲۳ ساعت 12 توسط نورالدین آهنگران
|
الهی می دانم که می دانی و فقط همین دانم..