دیدگاههای یادگیری و آموزشی ریاضیات(حدود 50 سال پیش)
در زمینه آموزش ریاضیات به طور عمده دوگروه کار کرده اند:
الف- روانشناسان که ریاضیات را به منزله رشته ای برای بررسی موضوعات یادگیری،رشد و تدریس به کار می برند.
ب- دانشمندانی که به آموزش ریاضیات علاقه مند هستند و به مفاهیم نظری اهمیت می دهند.
طی همان دوره (دهه 1970) چند تغییر مهم از حیث مفهوم و روش یادگیری و یاددهی ریاضیات به وقوع پیوست که در مقوله های زیر خلاصه می شوند:
1- دیدگاه مبتنی بر ایجاد توانش در آموختن ریاضیات
این دیدگاه به آموختن آنچه که موجب کسب توانایی ریاضیات در دانش آموزان می شود،توجه دارد در این دیدگا مهارتهای محاسباتی و فرآیندی مورد تأکید قرار می گیرند.شرایط لازم برای ایجاد این توانش عبارتند از :
الف – دانش سازمان یافته ریاضی شامل حقایق ریاضی،نمادها،امور قراردادی،تعاریف،فورمولها،الگوریتمها،مفاهیم و قواعدی که محتوای ریاضیات را به عنوان یک رشته درسی تشکیل می دهند.
ب- بهره گیری از روشهای اکتشافی برای حل مسائل
فراشناخت،شامل دانش و باورهای فرد درباره توانایی شناختی خود در ریاضیات(باور داشتن به اینکه در ریاضیات قوی است)از یک سو داشتن توانایی طرحی فرآیند حل مسئله، دنبال کردن فرآیند حل مسئله، ارزشیابی و گرفتن بازخورد از نتیجه کار است.
د- عناصر عاطفی ریاضیات، شامل و باورهای مربوط به ریاضیات(مانند این باور که حل کردن یک مسئله ریاضی به کوشش نیاز دارد.)نگرشها(مانند دوست داشتن و یا دوست نداشتن مسائل ریاضی)و عواطف (مانند رضایت خاطری که هنگام حل یک مسئله مشکل به فرد دست می دهد)است.
هر چند متمایز کردن عناصر فوق از یکدیگر مفید است، اما درک این مطلب نیز اهمیت دارد که در شناخت تخصصی ریاضی، آنها در مجموع و در ارتباط با یکدیگر عمل می کنند.
2- دیدگاهی که آموختن معنای ساختاری ریاضی را در زمینه های اجتماعی-فرهنگی جستجو می کند.
طرفداران این دیدگاه عقیده دارند که ایجاد توانایی در ریاضیات با شیوه ای که در اغلب کلاسها متداول است حاصل نمی شود.زیرا فعالیتهای یادگیری در مدارس عمدتاً شامل گوش دادن،نگاه کردن و تقلید گفته های معلم و نوشته های کتاب است.به عبارت دیگر، روش غالب در این مدارس عبارت است از الگوی انتقال اطلاعات به دانش آموزان.به موجب این نظرگاه که دانش ریاضی که طی نسلها اندوخته شده است باید با دقت هر چه تمامتر به نسل بعدی انتقال یابد.
انتقاد دیگری که به شیوه قبلی دارند این است که ریاضیات،مستقل از زمینه های اجتماعی و فیزیکی که آن را معنی دار می سازد، آموخته می شود.تحقیقات انجام شده،نیز نشان داده است که بین ریاضیات مدرسه ای و ریاضیات کوچه و بازار که در زمینه های واقعی اجتماعی آموخته می شود، شکاف وجود دارد.
دیدگاه قبلی که دانش آموز را مصرف کننده دانش منسجم ریاضی می داند، با دیدگاه اخیر که یادگیری را فرآیندی فعال و سازنده به شمار می آورد،تعارض دارد.دیدگاه دوم که مبتنی بر شواهد تحقیقی بسیاری است، دانش آموزان را فراگیرانی غیرفعال و گیرنده اطلاعات نمی داند، بلکه بر این باور است که آنان از طریق تعامل و درهم ورزی با محیط فیزیکی و اجتماعی و از راه دوباره سازی تجربه ها، دانش و مهارتهای ریاضی خود را می سازند.
به بیان دیگر، آموختن ریاضیات یک فرآیند اجتماعی است که از طریق آن، دانش آموزان با همکاری و به طور گروهی دانش و مهارتهای ریاضی خود را می سازند و فرصتهای یادگیری از راه گفتگوی جمعی، توضیح و توجیه و مذاکره درباره معنا و مفهوم ،پدید می آید.تحقیقات انجام شده در مورد یادگیری در گروههای کوچک این دیدگاه را تأیید می کند و برآن است که یادگیری گروهی، هم از حیث شناختی و هم از جنبه های اجتماعی- عاطفی اثرات یادگیری مثبتی به دست دهد.با وجود این،بدیهی است که قراردادن افراد در گروههای کوچک و وادار ساختن آنها به کار دستجمعی، نمی تواند در تمام موارد مفید واقع شود، بلکه فقط در شرایط مناسب می توان انتظار داشت که یادگیری گروهی مفید و ثمر بخش است.افزون برآن، تأکید بر بعد اجتماعی تشکیل دانش ریاضی، این امکان را که دانش آموزان،معلومات و مهارت ریاضی را به طور فردی بیاموزند،نفی نمی کند.
3- طراحی محیط های موثربرای آموختن ریاضی
چنانچه آموختن ریاضی را به منزله تشکیل معنی و ادراک ریاضی بدانیم و هدف آموزش ریاضیات را کسب توانایی ریاضی در دانش و مهارتهای آن محسوب داریم، به موجب این دیدگاه باید موقعیتهایی فراهم سازیم که در دانش آموزان فعالیتها و فرآیندهای یادگیری که معطوف به تواناییهای ریاضی موردنظر است، متجلی می شود.به کارگیری فنون و روشهای متنوع برای گردآوری داده ها و تجزیه تحلیل و تعبیر و تفسیر آنها در این دیدگاه مورد تأکید قرار می گیرد.برای نمونه، آغاز کردن درس ریاضی با مسائل آشنا، فرصت دادن به کودکان که معلومات قبلی خود را کشف کنند و به کار برند، کار گروهی و کار جمعی با تمام افراد کلاس،به کارگرفتن خلاقیت دانش آموزان برای یافتن راههای ابداعی و ابتکاری برای حل مسائل بحث درباره آنها،محیط و شرایط را برای آموختن موثر می سازد.
نمونه دیگری از این نوع آموزش که درکشور هلند تجربه شده ،این است که کار آموختن ریاضیات با مطالعه واقعیات محیطی آغاز گردد.در این روش از پنج اصل پیروی می شود:1- آموختن ریاضی یک فعالیت سازنده است؛ 2-آموزش ریاضی باید در جهت سطوح بالای تجرید پیش رود؛ 3- دانش آموزان باید به انجام آزادانه فعالیتها و انعکاس نتایج آنها ترغیب شوند؛ 4-یادگیری از طریق میانکنش اجتماعی و همکاری گروهی صورت گیرد؛ 5-باید بین عناصر دانش نظری و مهارتهای ریاضی پیوند دو جانبه برقرار گردد.
الهی می دانم که می دانی و فقط همین دانم..